|
بگو عاشقی تا سلامت کنم من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه × ذره ای بودم مهر تو مرا بالا برد
| ||
|
شانس، نام مستعار خداست. آنجا که نمی خواهد امضایش پای داده هایش باشد...
سلام دوستای خوب صبر سبز من آومدم یه آغاز دوباره .... شکفتن خیلی قشنگه
تقدیم با یه دنیا مهربونی خدمت تمام دوستان خوب صبر سبز
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 17:12 ] [ اکرم ]
باز امشب میان واژه ها انگار درگیرم من از این واژه های تلخ و تکراری دلگیرم شب رویا و کابوسش تن تب دار و درمانش طلوع صبح و بیداری من و تکرار تنهایی هوای تازه و نم دار شکایت های بس غم دار دل بی تاب یک عاشق نوای ناله های دل کبوترهای آزادش رها،در اوج،بر بامش من و این زورق تنها تو و این ناخدایی ها حضور تازه ی فانوس و قلبم با غمت مأنوس سخن از آرزوهایم نهان در قلب ،رویایم هوای دیدنت در دل امید ِعاشق بیدل دوباره بیقراریهای یک نامه دوباره این من ِ درگیر یک ناله و باز هم انتهای شب... سکوت سرد و اجباری خداحافظ و دلداری امیدم، بودن ِ فردا بهانه خواب و یک رویا [ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 12:1 ] [ اکرم ]
من نه عاشق هستم ....................... من عاشق هیچ کس نیستم. اما عاشقم ! من عاشق غروبم. عاشق نشستن و خیره شدن به غروب. من عاشق ابرم و هرچه شبنم از اوست. عاشق سنگ انداختن توی آب و گوش کردن به صدای دلنشین موجم. من عاشق نشستن با دوستان پاک و عاشقم هستم. عاشق گوش کردن به دلشان. عاشق خنده هاشان و دیو انگی هاشان. من عاشق چرخ و فلکم. عاشق نان و پنیر و سبزی... من میتوانم عاشق شوم وقتی باران می بارد . عاشق می شوم وقتی دو پرنده را با هم در اوج میبینم . من عاشق گریه های یواشکی و عاشق خنده های زورکی ام. من عاشق مهربانیم . عاشق سکوت مرموز دل های شکسته . عاشق نگاه خیره به دیوارم. عاشق گم شدن و به اوج رسیدن در خیال هستم. من عاشق سادگی شعرهای سهرابم و عاشق غنای شعرهای حافظ. من عاشق صدای مادرانه ام .عاشق آرامشی که به من می بخشد. عاشق موسیقی ام. من عاشق سازم. عاشق نواختنم و عاشق خواندن برای دلم . من عاشق پاییزم و عاشق برگ زرد خزان. عاشق خش خش برگ ها زیر پای یک رهگذر. من عاشق شبم .عاشق ماه وستاره ها . من عاشق صبحم عاشق طلوع .عاشق روشنی . من عاشق نورم عاشق نور مطلق . وقتی خدا را صدا میزنم من از همیشه عاشق ترم.... [ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 0:20 ] [ اکرم ]
گریه بر چشم ها سنگینی می کند و هُرم سینه، لب ها را می سوزاند. بغض پشت در پشت در فرصت گریستن صف کشیده است. چراغ گریه بر افروخته شده و شعله شعله، در دل زبانه می کشد. هق هق گریه، شانه ها را می لرزاند. دیگر دل به دنبال واژه ها نمی گردد. اشک، بی بهانه سرازیر می شود. امشب، شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریه اش را ندیده بود. پدری دل سوز که با آه همه کودکان یتیم، شریک بود و غصه های همه را بر جان خود هموار می کرد، ولی کسی از غربت او و دردهای دلش، با خاری در چشم و استخوانی در گلو، خبر نداشت.
محراب کوفه امشب در موج خون نشسته یا عرش کبریا را سقف و ستون شکسته سجاده گشته رنگین از خون سرور دین یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین از تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردید رفت آن یتیم پرور، عالم یتیم گردید دیگر نوای تکبیر از کوفه بر نیامد نان آور یتیمان دیگر ز در نیامد غمخوار دردمندان امشب شهید گردید امشب جهان ز فیض حق ناامید گردید تنها نه خون به محراب از فرق مرتضی ریخت امشب شرنگ بیداد در کام مجتبی ریخت امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند مرغان کربلا را امشب به خون کشیدند تیغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد امشب به نام سجاد خط اسارت آمد امشب به محو خادم، خائن دلیر گردید آری برادر امشب زینب اسیر گردید باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان امشب بنای وحدت در کوفه گشت ویران امشب جهان ز فیض حق ناامید گردید امشب بنام قرآن، قرآن شهید گردید سجاده گشته رنگین از خون سرور دین یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین "حمید سبزواری" [ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 22:1 ] [ اکرم ]
|
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||